تبليغاتX
از راه دور تو را می پرستم ای قبله ی امید من... ۩●••▪·the love·▪••●۩

روزای خیلی طلایی یادته؟

روزای خیلی طلایی یادته؟ روز ترس از جدایی، یادته؟

روز تمرین اشاره یادته؟ شب چیدن ستاره یادته؟

شعرای کتاب درسی یادته؟ یادته گفتی می ترسی ،یادته؟

عکسمون تو قاب عکس و ، یادته؟ بله بدون مکث و یادته؟

دستمون تو دست هم بود یادته؟ غصه هامون کم کم بود، یادته؟

چشم نازت مال من بود یادته؟ دیدن من غدغن بود یادته؟

روزگار قهر و آشتی یادته؟ هیج کس و جز من نداشتی ، یادته؟


رویاهای آسمونی ،یادته؟ قول دادی پیشم بمونی، یادته؟

روزای بی غم و غصه یادته؟ ببینم اول قصه یادته؟

عصر ابراز علاقه یادته؟ خبر خوش کلاغه ،یادته

بقیه در ادامه مطلب...


ادامــه مطلــب

+ تاریخ پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 | ساعت22:21 | نویسنده پسر ته تغاری |


دختر و پسر عاشق با يكديگر پيمان مرگ بستند
 
دختر و پسري كه به خاطر مخالفت خانواده هايشان نتوانسته بودند با هم ازدواج كنند، پيمان مرگ بستند ولي پسر جوان پس از كشتن دختر موردعلاقه اش از خودكشي منصرف شد. اين جوان كه يك روز بعد از قتل دستگير شده بود بعد از يك ماه اسرار جنايت را برملا كرد. شامگاه نهم شهريورماه اهالي محدوده بخش كوهين قزوين جسد دختري را يافتند كه آثار ضربات متعدد چاقو روي پيكرش مشهود بود. آنان بلافاصله پليس را از موضوع مطلع كردند و تحقيقات جنايي آغاز شد. ابتدا جنازه دختر 15ساله كه اعظم نام داشت به پزشكي قانوني انتقال يافت و سپس كارآگاهان تفحص هاي خود را روي اين فرضيه متمركز كردند كه دختر نوجوان قرباني يك كينه جويي شده است. در حالي كه تحقيقات در مراحل مقدماتي و ابتدايي بود، خواهر 11 ساله مقتول راز اين جنايت را برملا كرد و ماجرا را به پليس توضيح داد. او گفت؛ من و اعظم...
با ادامه مطلب همراه باشید... 

ادامــه مطلــب

+ تاریخ سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 | ساعت11:26 | نویسنده پسر ته تغاری |


هميشه ميگفتن پيدا کردن يه دوست خوب خيلي سخته اما من باورم نميشد تا اينکه تو رو ديدم که براي پيدا کردن من چه قدر زحمت کشيدي ...


بارون و دوست دارم هنوز ... چون تو رو یادم میاره
حس می کنم پیشه منی ... وقتی که بارون می باره ....
دریاب! بازم تنهام



بهت نگفتم تا حالا اینکه چقد دوست دارم اما حالا بهت می گم بی تو دارم کم می یارم
بهت نگفتم تا حالا که بدجوری عاشقتم بهت نگفتم تا حالا اما حالا بهت می گم ...


وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی.
که بس دور است بین ما ....



رفیق من سنگ صبور غمهام / به دیدنم بیا که خیلی تنهام
هیشکی نمی فهمه چه حالی دارم / چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونم و دل زده از خیلیا / خیلی دلم گرفته از خیلیا ...


ميدوني فرق تو با خون چيه؟
خون ميره تو قلب و برميگرده
اما تو ميري تو قلب و برنميگردي


ادامــه مطلــب

+ تاریخ دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 | ساعت11:50 | نویسنده پسر ته تغاری |


يك دوست معمولي هيچگاه نمي تواند گريه تو را ببيند.

يك دوست واقعي شانه هايش از گريه تو تر مي شود.

دوست معمولي اسم كوچك والدين تو را نمي داند.

دوست واقعي شايد تلفن آنها را جايي داشته باشد.

دوست معمولي يك جعبه شكلات براي مهماني تو مي آ ورد.

دوست واقعي زودتر به كمك تو مي آيد و تا دير وقت براي تميز كردن ميماند.

دوست معمولي مي پندارد كه دوستي شما بعد از يك مرافعه تمام مي شود.

دوست واقعي مي داند كه بعد از يك مرافعه دوستي شما محكمتر مي شود.

دوست واقعي كسي است كه وقتي همه تو را ترك كرده اند با تو ميماند.


+ تاریخ یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 | ساعت11:42 | نویسنده پسر ته تغاری |


 منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم  
 دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم منتظر لحظه ای هستم که در کنارت  
 بنشینم سر رو شونه هایت بگذارم....از عشق تو.....از داشتن  
 تو...اشک شوق ریزم منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش  
 بگیرم بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم وبا تمام  
 وجود قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم اری من تورا دوست دارم  
 وعاشقانه تو را می ستایم 


+ تاریخ سه شنبه شانزدهم مهر 1387 | ساعت23:20 | نویسنده پسر ته تغاری |


هر شب وقتی تنها میشم حس می کنم پیش منی،

دوباره گریم می گیره انگار تو آغوش منی

روم نمیشه نگات کنم وقتی که اشک تو چشمامه،

با اینکه نیستی پیش من انگار دستات تو دستامه

بارون میباره و تو رو دوباره پیشم می بینم،

اشک تو چشام حلقه میشه دوباره تنها میشینم

قول بده وقتی تنها میشم بازم بیای کنار من،

شبای جمعه که میاد بیای سرِ مزارِ من

دوباره باز یاد چشات زمزمه ی نبودنم،

ببین که عاقبت چی شد قصه ی با تو بودنم

خاک سرِ مزارِ من نشونی از نبودنم ،

دستای نامردم شهر جنازه ام ربودنه

به زیر خاکمو هنوز نرفتی از یاد من ،

غصه نخور سیاه نپوش گریه نکن برای من

دیگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم ،

رو سنگ قبرم بنویس تنهاترین تنها منم


+ تاریخ جمعه پنجم مهر 1387 | ساعت15:13 | نویسنده پسر ته تغاری |


دست خودم نیست اگه قلبم بی قراره بارون اشکام به روی گونه می باره دست خودم نیست اگه دست و پام می لرزه آخه این بودن با تو به همه دنیا می ارزه دست خودم نیست توی هر حواب شبانه صورت ماهت همیشه توو رویا هامه دست خودم نیست نمی تونم بی تو باشم دنیارم به من ببخشن نمیشه از تو جدا شم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم تو ای آرامش من تو تنها خواهش من تو لبریزی از احساس تن برگ گل یاس تو زیبا مثل الماس دل من پیشت زندون بی تو زندگیم ویرونه طاقت غمی ندارم بی تو از جهان بیزارم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم اگه قلبم بی قراره بارون اشکام به روی گونه می باره دست خودم نیست اگه دست و پام می لرزه آخه این بودن با تو به همه دنیا می ارزه دست خودم نیست توی هر حواب شبانه صورت ماهت همیشه توو رویا هامه دست خودم نیست نمی تونم بی تو باشم دنیارم به من ببخشن نمیشه از تو جدا شم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم تو ای آرامش من تو تنها خواهش من تو لبریزی از احساس تن برگ گل یاس تو زیبا مثل الماس دل من پیشت زندون بی تو زندگیم ویرونه طاقت غمی ندارم بی تو از جهان بیزارم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم


+ تاریخ جمعه پنجم مهر 1387 | ساعت15:13 | نویسنده پسر ته تغاری |